محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1132
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و * ( الأَرْضَ لِلَّه يُورِثُها من يَشاءُ من عِبادِه وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ 7 : 128 ) * . پس بفرمود تا آن محلَّتها بخشش كردند ، و بر هر محلَّتى سرهنگى را موكّل كرد تا بر سر مزدوران باشد . و منصور با سپاه هم بر دجله همى بود . پس به اوّل رجب محمّد بن عبد الله بن الحسن بن على به مدينه بيرون آمد . منصور خواست كه هم آنجا بنشيند و از آنجا سپاه فرستد به مدينه تا كار او تمام كنند . پس منصور را بگفتند كه محمّد را به كوفه اندر شيعت است و داعياناند كه مردمان را به سرّ اندر به دو خوانند . و اگر تو به كوفه نشوى ايشان محمّد را به كوفه اندر آرند . منصور با سپاه برگرفت و به كوفه شد . و آن بنا را دست بازداشت و گفت : يله كنيد تا ما بازآييم كه من ايدون خواهم كه پيش من اين بنا كنيد تا من همى بينم كه چه كنيد . و از آنجا به كوفه شد و يك تن از مولايان خويش آنجا يله كرد تا آن آلتها و چوبها و ساختها كه فراهم آورده بود تعهّد همى كند . و اين مولاى اسلم نام بود . و منصور رجب و شعبان و رمضان و شوال و ذو القعده به شغل محمّد و ابراهيم اندر بود . پس چون سر ابراهيم به آخر ذى القعده نزديك او آوردند و از شغل ايشان فارغ گشت ، به ذى الحجّه اندر كارها راست كرد . و آن سال سپرى شد . و به اوّل سال صد و چهل و شش از كوفه برفت و باز بنا اندر گرفت . و بدان روز كه ابراهيم سپاه عيسى بشكست ، به يك ساعت از روز خبر آمد كه ابراهيم لشكر منصور را بشكست . منصور چون خبر بيافت تدبير كرد كه به رى رود . و اين خبر بدين اسلم رسيد كه موكّل بود بر اين آلاتها آتش اندر زد و چوبها و آلاتها همه بسوخت ، و آب بر آن خشتها براند تا همه تباه شد . گفت نبايد كه دشمن خداوند اين كار كند كه خداوند من خواست كردن . پس چون منصور بيامد دگر باره آن آلاتها را ببايست ساختن . و اين اسلم را هيچ انكار نكرد ، گفت وى از دوستى من كرد . و ديگر باره آن آلاتها بساخت . و آن بناها را به پنج سال تمام كردند . و نخستين روز از سال صد و پنجاه منصور اندر آنجا بنشست . و خالد بن برمك را بخواند و با او مشورت كرد و گفت : من چنان تدبير كردم كه اين كوشك كه كسرى بنا كرده است به مداين و آن ايوان را